جلال الدين الرومي

217

فيه ما فيه ( فارسى )

چه عذاب بود . و همچنان طفلان را پرورش و آسايش در گهواره باشد و در آنكه دست‌هاش را ببندند . الّا اگر بالغى را به گهواره مقيّد كنند عذاب باشد و زندان . بعضى را مزه در آن است كه گل‌ها شكفته گردند و از غنچه سر بيرون آرند و بعضى را مزه در آن است كه اجزاى گل جمله متفرّق شود و به اصل خود پيوندد . اكنون بعضى خواهند كه هيچ يارى و عشق و محبّت و كفر و ايمان نماند تا به اصل خود بپيوندند زيرا اين همه ديوارهاست و موجب تنگى است و دويى است و آن عالم موجب فراخى است و وحدت مطلق . آن سخن خود چندان عظيم نيست و قوّتى ندارد و چگونه عظيم باشد ؟ آخر سخن است و بلكه خود موجب ضعف است و مؤثر حقّ است و مهيّج حقّ است . اين در ميان روپوش است . تركيب دو سه حرف چه موجب حيات و هيجان باشد ؟ مثلا يكى پيش تو آمد ، او را مراعات كردى و اهلا و سهلا گفتى ، به آن خوش شد و موجب محبّت گشت . و يكى را دو سه دشنام دادى ، آن دو سه لفظ موجب غضب شد و رنجيدن . اكنون چه تعلّق دارد تركيب دو سه لفظ به زيادتى محبّت و رضا و برانگيختن غضب و دشمنى ؟ الّا حقّ تعالى اين‌ها را اسباب و پرده‌ها ساخته است تا نظر هر يكى بر جمال و كمال او نيفتد . پرده‌هاى ضعيف مناسب نظرهاى ضعيف . و او سپس پرده‌ها ، حكم‌ها مىكند و اسباب مىسازد . اين نان در واقع سبب حيات نيست ، الّا حقّ تعالى او را سبب حيات و قوّت ساخته است « 1 » آخر او جماد است ، ازين‌رو كه حيات انسانى ندارد چه موجب زيادتى قوّت باشد ؟ اگر او را حياتى بودى ، خود خويشتن را زنده داشتى .

--> ( 1 ) . در حاشيه افزوده دليل بر آنك نان پيش مىرود كه حيات از من نبود و من سبب حياتم تا خلق را گمان نماند .